تبليغاتX
مثلث برمودا


 به نام خدا

سلام به همه ي دوستاي خوب برمودا.... Hello حالتون چطوره؟ How Are You? ...خوبین؟...خوشین سلامتین؟ Kisses 

من مهسا هستم و بالاخره بعد از يه عمر يخ زدگي اومدم تا ادامه جب وي ميت رو براي دوستاي باليوودي بنويسم....واقعا شرمنده كه اين همه طول كشيد...آخه اوايل وقت نمي كردم بنويسم بعد هم سي دي رو دادم دست يكي از دوستام تا اينك بالاخره ازش گرفتم.بعد وبم فيلتر شد و مشغول درست كردن وب جديدو و...بودم به هر حال اگه طول كشيد ببخشید!

راستی هریتیک روشن و پریانکا چوپرا در جشنواره فیلم فیر ۲۰۰۹ به عنوان بهترین بازیگر انتخاب شدند...به تموم طرفداراشون تبریک می گم!(من شاهرخ می خوام ROTFL !!!)

ای خدااااااااااااا...آخه چرا به شاه جایزه ندادند...ای داورها و منتقدان...بگیرین که اومدم Ninja 

 خيلي زود بريم سراغ ترجمه كه اين دفعه خيلي زياده! برای همین توی دو تا آپ نوشتم...تقریبا بیشترش رو نوشتم فقط یه ذره دیگه می مونه که تو آپ بعدی می ذارم! Thumbs Up 

جب وي ميت

بعد از آهنگ قشنگ “يه عشق هاي” گيت به سمتي مي دوه و ميگه:اونجا رو ببين...آنشومنه! و بعد داد مي زنه:آنشومن!...داره اونطرف رونگاه مي كنه...

گيت ميره به سمت آدي و ميگه:بريم!

آدي آروم ميگه:خداحافظ گيت. ROTFL 

گيت با تعجب ميگه:چي؟

آدي لبخندي مي زنه و ميگه:هميشه همينجوري زندگي كن! Sign I Love You 

گيت:حداقل بيا اونو ببين!!!!!

آدي آروم دستش گيت رو ميگيره و ميگه:...گيت...

و بعد با لبخند ازش دور ميشه و ميگه:مراقب خودت باش! و ميره.

گيت هم پس از چند ثانيه مكث دوان دوان به سمت آنشومن ميره!

Hosted by ImageHost.org

آدي كمي كه جلوتر ميره آروم برمي گرده و به راهي كه گيت رفت نگاه مي كنه!....بعد از كمي مكث لبخندي مي زنه و ميره!(آخي....بچم عاشق شد رفت!)

آدي به محل كارش برمي گرده و يك جلسه ي بزرگي تشكيل مي ده...وقتي وارد ميشه دوست به ميز كنفرانس اشاره مي كنه اما آدي پشت ميز نمي ره و رو به بقيه مي ايسته و شروع مي كنه به صحبت كردن.

اول با صداي بلند ميگه:صبح بخير!

بقيه هم به طور پراكنده وآروم ميگند:صبح بخير...

آدي پس از كمي مكث ميگه:شما هيچكدوم كه نمي خوايد بعد از ديدنم منو كتك بزنيد؟؟؟

و چند نفر مي خندن!

آدي رو به مردي ميگه:اقاي مهرا...منونزنيد خواهشا!...مي دونم كه من چه كارهايي كردم! بدون اينكه به كسي بگم رفتم...در حالي كه وضع كمپاني خيلي خراب بود و از اون طرف من....و تنهاييم....من مي دونم كه چقدر شايعه راجع به من ساخته شده! كه من مطمئنم اون نمي تونه جاي پدرش رو بگيره,كمپاني داره ورشكست ميشه,نامزدش با كس ديگه اي ازدواج كرده و اون از شهر فرار كرده و و و و......تمام اين شايعات دروغه.......

آدي پس از كمي مكث ميگه: اما در واقع همه درسته. همه با تعجب به هم نگاه مي كنند(دارن با خودشون ميگن طرف همون يه ذره مغزش رو هم داده اجاره....نمي دونند آقاي رئيس ايز اين لاوووووووووو!) Love You 

آدي:خب...قدرت مشورت ما هميشه پايينه! تمام برنامه هاي جديد شكست خوردن...همچنين 572 درخواست...به نوع ديگه يعني كه ما واقعا افتضاحيم و داريم نابود مي شيم و ديگه بدتر از اين ديگه نميشه و ديگه بايد درستش كنيم......انسان هميشه همون چيزي رو كه مي خواد...واقعا.... به دست مي ياره! و اين دفعه من جدي مي خوام....واقعا...كه اين برنامه ي نيمه تموم رو كامل كنم...اين كمپاني رو به قدري بالا بكشم كه پدرم هم نمي تونست فكرشو بكنه!......من مي دونم كه همه ي شما پدر رو خيلي وست داشتيد...اون همينجاست...ما رو مي بينه!....پس بياين بهش نشون بديم كه قربان...لازم نيست زياد نگران بشيد. اين كمپاني بدون شما هم مي تونه ادامه بده و از اونچه كه شما فكر مي كرديد هم بهتر پيش ميره!...بهش نشون مي ديم...شما چي مي گيد؟؟؟

در همين موقع همه شروع مي كنند به تشويق كردن آدي و براش دست مي زنند.(كفو بروتو كارش!)

قسمت بعدي آدي تو يه جلسه هستش كه مادرش هم كنارش نشسته و آدي به وكيل مادرش زل زده كه خيلي رسمي داره ميگه:...خانم كانا حاضر نيستند توي هيچ مرحله اي از توافقنامه شركت كنند...اون اينجاست تا فقط به درخواست براي اين جلسه احترام بذاره!اون فكر مي كنه كه آقاي آديتيا با هاشون خيلي نامناسب رفتار كردند پس هيچ

يهو آدي وسط جلسه با لحن خيلي باحالي ميگه:...آخه شما چقدر حرف مي زني؟؟؟...يعني كه اينجوري حرف زدن...خيلي باحاله؟؟؟ واي كه اينجا مادرش و مرده و بقيه يه جوري بهش نگاه مي كنند كه انگار آدي خل شده!!!

آدي خيلي خودموني ميگه:مي دونيد چند روز قبل منم همه رو درست مثل شما مي ديدم!

مرده كه بهش برخورده بود خيلي جدي ميگه:ببخشيد؟

آدي يه فايل رو برمي داره و ميگه:اين ادعاي موكل شماست؟نه؟...من حاضرم اينو امضا كنم....كار شما تمومممممممممممم!...راحت باش...آروم...راحت باش بابا! و بعد رو به يكي ديگه ميگه:گوش كن مراقب آقا باش و راستي بپرس صورت حساب موبايلشون چقدره؟

مرده هم وكيل رو كه خشكش زده رو به بيرون هدايت مي كنه!

آدي رو به مادرش ميگه:خانم كانا...شما توي زندگي خصوصي هر كاري كه كرديد...با شوهرتون يا خانوادتون...جزو مشكلات شخصي شماست...اينا هيچ كدوم به شركت مربوط نمي شه!به خاطر اون من نمي تونم ازتون بخوام كه تمام زندگيتون رو تلاش كنيد...شما و آقاي كاشب اين شركت رو از يك اتاق شروع كرديد.به خاطر زحمات شما تو اين سالها ايجا امروز به يه كمپاني تبديل شده! و بعد فايل رو مي ياره بالا رو ميگه:اين پنج چيز رو نه شما مي تونيد از كسي بخواهيد و نه كسي مي تونه بهتون بده!...سهم شما از اين كمپاني همون قدره كه مال من هست! و من مي خوام كه شما همون جايگاه....همون مالكيت و همون مسئوليت رو داشته باشيد كه پنج سال پيش هم داشتيد... اين خوبه؟؟؟

و بعد بلند ميشه و به بغل دستيش ميگه:برگه ها رو آماده كن من تا يك ساعت ديگه امضا مي كنم...

و بعد رو به مادرش كه اون هم بلند شده لبخندي مي زنه و ميگه:welcom back

و از اتاق ميره بيرون.

همون مرده داره به وكيله ميگه:قربان صورتحساب لوازم تحريرتون چقدر ميشه؟

وكيل:من نمي خوام راجع بهش بحث كنم!

آدي به مرده ميگه:گوش كن. صورتحساب جز ء به جزء نوشته ها رو هم بپرس .خيلي مهمه.

آدي كمي جلوتر به يه خانمه كه كنارشه ميگه:مهر...تيم رو خبر كن...من يه فكر جديد براي محصول دارم...اي سي پي...آره؟

دختر:بله قربان

آدي: و من از چه كس ديگه اي مي ترسم؟؟؟

 و يهو مي گه:steak owners...فردا صبح يه قرار ملاقات با steak owners بذار! وقتي اونا بفهمند كه مامان برگشته دلم مي خواد كه اصطلاح رو تو قيافه شون رو ببينم...اون وقت منم اصطلاحاتم رو كنار اونا مي ذارم...

دوستش مي ياد و ميگه:آدي!

آدي سريع برمي گرده و ميگه:بله؟

دوستش ميره عقب و ميگه:اوه ه ه ه ه

آدي:چي شده؟

-         تو بگو چي شده بابا؟...به منالي رفتي نه؟

آدي با لبخند ميگه:آره

-اونجا به كليسايي... معبدي... چيزي رفتي نه؟

آدي مي زنه به شونه اش و ميگه:درسته...همينه

دوستش به شوخي ميگه:حالا هر چي كه هست اما من مي ترسم كه تو اگه اينجوري كار كني كه تمام مشكلاتت رو حل مي كني بابا! تو يه روز اين قدر كار كردي كه من تو 6 ماه نتونستم بكنم...تو هيچ به فكر آبروت هستي؟ چت شده بابا؟

آدي:من چم شده؟...چطور تونستم فراموش كنم؟

-چي رو؟

آدي:مهمترين كار!!!

-گذارش سالانه؟؟؟

آدي:نه نه نه...بعدا مي بينمت! و ميره  

آدي سريع به اتاقش ميره و گيتارش رو مي ياره بيرون و با لبخند مهم ترين كارش رو انجام مي ده!!! بعد هم آهنگ تومسه هي شروع ميشه. Flower 

 آدي همه جا گيت رو مي بينه Blings  و هميشه حرفاي اونو به خاطر مي ياره...آدي كلا يه آدم ديگه اي ميشه...يكي مثل گيت!!! Sprinkler 

Hosted by ImageHost.org

Hosted by ImageHost.org

Jab_20We_20Met03.jpg (185 KB)

وضع شركت هم روز به روز بهتر ميشه!

همه براي آدي دست مي زنند و آدي محصول شركتشون رو نشون ميده:اولين كارت تلفن راه دور توي كشور.....گيت...براي افرادي كه از زياد حرف زدن خوششون مي ياد...

در همين موقع تو خانواده ي گيت يه پسر بچه داره تو تلوزيون آدي رو مي بينه!...

يكي از خبرنگارها مي پرسه:ببخشيد قربان فكر اين كارت تلفنها چطور به ذهنتون اومد؟

آدي:دنيا داره كوچيكتر و هند داره بزرگتر ميشه!ما امروز تو تمام دنيا حرف مي زنيم... عقيده من اينه كه مردم برطبق دلشون حرف بزنند...نه صورت حساب!!! Thumbs Up 

قسمت بعدي آدي و دوستش دارن از پله ها مي يان پايين.

آدي رو به دوستش ميگه:ما زنگ مي زنيم...مشكلي نيست...فردا زنگ بزن و يه قرار...

همين موقيع يهو عموي  گيت به سمت آدي مي ياد و يقه اش رو مي گيره و داد مي زنه:آديتيا كاشب هستي آره؟...تو فكر كردي مي توني از دست من دربري!؟

دوست آدي و نگهبانها سريع به سمتش مي رن و اونو از آدي دور مي كنند.آدي كه تعجب كرده بود رو به بقيه ميگه:يه لحظه يه لحظه...بريد...شما بريد...

همه يارو رو ول مي كنند.آدي با ديدن دوتا عموي گيت  به همراه روپ بهشون آروم سلام ميكنه!

عمو كوچيكه داد مي زنه:اون كجاست؟...مي گم گيت كجاست؟ و وقتي مي بينه آدي حرفي نمي زنه ميگه:بگو ديگه... به چي نگاه ميكني؟بگو ديگه اون كجاست؟

Hosted by ImageHost.org

بعد آدي و عموها و روپ نشستند و عموي كچيك گيت ميگه:به اون بگو بياد اينجا.ما مي خوايم باهاش حرف بزنيم.

آدي بيچاره ميگه:عمو جان...گيت...پيش من نيست!

عمو داد مي زنه:اوه خفه شو.لازم نيست واسه من دراما بازي كني! و بعد در حالي كه داره اداي گيت و آدي رو در مي ياره با صداي نازك ميگه:اوه..ما همديگه رو تو قطار ديديم.تا دو روز قبل همديگه رو نمي شناختيم.

و بعد دوباره ميگه:منجيت همه چيز رو به ما گفته!اون با چشماي خودش ديده كه تو و گيت....... تازه روپ هم وقتي داشتي اونو فراري مي دادي ديد...نمي دونم كه چرا تو فكر مي كني كه ما...آخه مگه ما خريم؟؟؟؟

آدي كه سعي ميكنه براش توضيح بده ميگه:ببينيد عمو جان من مي دونم كه شما چه برداشتي از ما كردين...ولي...

عمو دوباره داد مي زنه:تو به اون زنگ بزن و بگو بياد اينجا!...تلفن رو بردار.

آدي:ببينيد بزارين توضيح بدم!..

عمو:تو اون روز كه اسم كارت تلفنت رو گذاشتي گيت همه چيز رو توضيح دادي...اسم اون رو جلوي همه ي دنيا گفتي!...بگو ببينم...

آدي كه مي بينه اين يارو حرف حاليش نيست رو به عمو بزرگتره ميگه:عمو شما به حرف من گوش بدين..

عموي بزرگ گيت سريع ميگه:تو به حرف من گوش كن پسرم.اينكه شما دو تا با هم از بهاتيندا رفتين رو همه مي دونند...حالا تو ميگي كه اون همراه تو نيست!راستش رو بگو...راستش رو بگو براي اون اتفاقي افتاده؟ نكنه اون ديگه تو اين دنيا نيست؟...بگو پسرم...بگو

Hosted by ImageHost.org

آدي با ناراحتي ميگه:اين چه حرفيه مي زنيد عمو؟

عمو:آخه چنين چيزي ممكن نيست....كه گيت به مدت نه ماه با ما حرف نزنه!...نه ماه...حتما اتفاقي افتاده من مي دونم...اون نه ساعت هم نمي تونست صبر كنه!

آدي كه مي بينه حال عمو خرابه سريع ميگه:عمو ...عمو براي گيت هيچ اتفاقي نيفتاده اون كاملا خوبه!

عموي كوچيك ميگه:تو از كجا مي دوني!

آدي:من مي دونم...عموگيت كاملا خوبه....هيچ اتفاقي براش نيفتاده.

عمو كوچيكه:يعني اينكه اون پيش تو هست يا نه؟؟؟؟؟؟

عمو بزرگه هم همينو مي پرسه و آدي پس از كمي مكث ميگه:آره اون پيش منه.

عمو كوچيكه سريع ميگه:بيا...ديدي؟...ديدي؟بهش بگو بياد اينجا...ما مي خوايم باهاش حرف بزنيم...همين حالا!

آدي:اون الان تو بمبئي نيست!

عمو كوچيكه:اه...آفرين...تو گفتي و ما باور كرديم!

آدي:بله...باور كنيد. و آدي رو به عمو بزرگه ميگه: عمو...من گيت رو برمي گردونم خونه!

عمو:كي مياريش پسرم؟

آدي:10 روز ديگه

عمو كوچيكه:ما از اينجا نمي ريم...10 روز ديگه!؟

آدي:من قول مي دم عمو....10 روز ديگه گيت روميارم بهاتيندا!

عمو بزرگه:باشه...من منتظر مي مونم!

عمو كوچيكه:اوه داداش...اون ما رو احمق فرض كرده!

عمو دون توجه به آدي ميگه:10 روز؟

و آدي كه دست اونو گرفته ميگه:بله!

 دوست آدي گيج و سرگردان به ديوار تكيه داده.وقتي آدي مي ياد دوستش پس از كمي مكث ميگه:بايد بپرسم؟؟؟...يا خودت مي توني فكرم رو بخوني؟

آدي:من بايد برم منالي!

آدي به منالي ميره و از اونجا يك راست مي ره سراغ محل كار آنشومن... همونجا كه گيت رو برده بود...در حالي كه يه بسته دستشه از ماشين پياده مي شه. مردي اون رو به داخل دعوت مي كنه و دي تشكر مي كنه و ميره تو.مردي رو مي بينه كه نشسته و داره تلويزيون مي بينه!(به به!...اينم از كار كردنش!) آدي ميگه:آنشومن؟

آنشومن ميگه:بله؟...

آدي باهاش دست ميده و ميگه:سلام...من آديتيا هستم...ما تا حالا همديگه رو نديديم ولي شايد شما راجع به من شنيده باشيد...آديتيا كاشب!

منظور آديتيا اين بود كه حتما گيت منو بهت معرفي كرده ولي از اونجايي كه آدم معروفي بود آنشومن متوجه منظورش نمي شه و از اينكه آدي اومده ملاقاتش كلي تعجب مي كنه!

آنشومن آروم ميگه:آديتيا كاشب.... و دوباره اسم رو تكرار مي كنه و از جاش بلند ميشه!

آدي با خنده ميگه:البته منم از شما خيلي شنيدم...از يه منبع مشترك! و بعد بسته رو به سمتش مي گيره و ميگه:اين يه هديه كوچيكه براي شما و خانواده تون!

آنشومن كه هنوز گيج ميزنه ميگه:ممنون...بفرماييد!

آدي روبروش مي شينه و آنشومن ميگه:خب...؟...

آدي:راستش خانواده ي گيت يه مقدار نگران هستن! اون گفته بود كه شما بعد از ازدواج به بهاتيندا ميرين...اما...فكر كنم اينكارو نكردين!

آنشومن با تعجب ميگه:كي؟؟؟؟

آدي كه انتظار اينو داشت مي گه:چي؟

آنشومن:كي اينا رو گفته كه ازدواج مي كنيم و....؟

آدي با تعجب ميگه:گيت!

آنشومن:راجع به كدوم گيت حرف مي زنيد!؟

آدي از تعجب خنده اي مي كنه و ميگه:مگه تو چند تا گيت مي شناسي؟

آنشومن:من كسي به اسم گيت نمي شناسم! Scared 1 

آدي ديگه شاخ هاش از تعجب داره مي زنه بيرون!

ياد آخرين باري كه باهاش خداحافظي كرده بود و گفته بود مراقب خودت باش مي يوفته!

بعد نشون مي ده كه بيرون از اتاق آدي با تعجب داره ميگه:تو اونو....چطور آنشومن؟....چطور تونستي چنين كاري بكني؟ Rolling Eyes 

Hosted by ImageHost.org

آنشومن:منو گناهكار فرض نكنيد...من بهش نگفته بودم كه از خونه اش فرار كنه!فهميدي؟

آدي:اما با اين حال اون اومده بود تا تو رو ببينه آنشومن...اون همه ي دنياش رو ول كرد...چرا؟

آنشومن:براي اينكه اون عقل نداره! Scared 1 (مرتيكه بي شعور....) شما اون رو مي شناسيد. پس اينم مي دونيد كه چقدر حركتش بچه گونه ست! توي خواب و خيال زندگي مي كنه ! فكر مي كنه همه چي همونطوره كه اون مي خواد!

آدي: و تو بهش ثابت كردي كه دنياي اون واقعي نيست!...چون توي اون آدمايي مثل تو زندگي كي كنند!

آنشومن:ببينيد قربان...شما آدم خيلي بزرگي هستين.اما اين مشكل شخصي منه!...من به توضيح شما احتياج ندارم!

آدي:درسته...كاري كه تو باهاش كردي نيازي به توضيح نداره!همه چيز خيلي واضحه!

آنشومن:اوهوم...اما اين واضح نيست كه شما اينجا چيكار مي كنيد؟گيت هيچوقت نگفته بود كه شما رو مي شناسه!اون وقت شما اين همه راه رو دنبال اون اومدين...قضيه چيه قربان؟ Crazy 

آدي خنده ي تمسخر آميزي مي كنه و بعد از كمي مكث ميگه:...اينكه بين من و گيت چه قضيه اي هست حتما بهت مي گم آنشومن.اما آدم بي ارزشي مثل تو نمي فهمه! و با عصبانيت بلند ميشه!

آنشومن:چي؟...چي گفتين؟

آدي:..بي ارزش...( دو تا فحش ديگه هم تو همين مايه هاي نامرد و اينا ميده!)

46pk-08.jpg (183 KB)

آنشومن بلند ميشه و ميگه:من چه نامردي كردم؟يه جوري حرف مي زنيد اينگار من بهش قول ازدواج دادم و ازش سؤاستفاده كردم! من حتي اسم ازدواج رو هم نياوردم. اون خودش ديوونه ست! بعد از ازدواج اينكارو مي كنيم بعد از ازدواج اون كار رو مي كنيم.اينطور خونه...اينطور بالكن...اينطور زمين!..هه...احمق!من بهش گفتم كه برگرد بهاتيندا.وقتي از شيملا زنگ زد هم همينو گفتم!(واي اين آدي چرا يه مشت نمي خوابونه تو فكش!؟)اما اون حرف گوش نمي ده...خب پس بيا...واسه من چه فرقي مي كنه!

آدي كه ديگه جوش آورده بود با عصبانيت ميگه:گيت9ماهه كه خونه نرفته آنشومن...9ماه...الان يه جا تنهاست.معلوم نيست چطوره وچه روزايي رو مي گذرونه و تو چه وضعيتيه! فقط به خاطر اينكه تو اونو از خودت روندي! و اگه براي تو فرقي نمي كنه آنشومن پس اون حقشه! بايد سزاي اينكه آدمي مثل تو رو دوست داشته ببينه!

و بعد به سر تا پاي اون اشاره مي كنه و با ناباوري ميگه:آنشومن!!! Belly Laugh 

اينگار كه آدي باورش نمي شد كسي كه اين همه گيت ازش تعريف مي كرد چنين آدمي باشه! بعد هم با عصبانيت ميره!...درست از همونجايي كه دفعه ي پيش با گيت ايستاده بود به كوهها نگاه مي كنه.

اينجا يه آهنگ ملايم شروع ميشه و نشون مي ده كه گيت بعد از خداحافظي با آدي به سراغ آنشومن ميره اما آنشومن باهاش دعوا ميگيره و گيت هم كه باورش نمي شد سعي مي كنه تا اونو قانع كنه ولي موفق نمي شه!

Hosted by ImageHost.org

روز بعد به خونه ي آنشومن ميره اما مرتيكه ي گاگول جلوي خانواده اش گيت رو بيرون مي كنه! Shocked 

Hosted by ImageHost.org

گيت با اوتوبوس به منطقه ي ديگه اي ميره و وقتي يه روز ناراحت روي نيمكت نشسته يه راهبه كنارش مي شينه و گيت رو به مدرسه مي بره و بعد گيت در اونجا به عنوان معلم  مشغول به كار ميشه و ميشه خانم معلم و همونجا هم بهش اتاق مي دن...خلاصه كلي با اون گيت قبلي فرق مي كنه!...خيلي افسرده و گوشه گيره!دختره ي گاگول دوباره به آنشومن زنگ مي زنه و سنگ رو يخ ميشه!...

تا اينكه يه روز داره به سمت محل كارش ميره كه از جلوي ماشين آدي رد ميشه و چون سرش پايين بود اونو نمي بينه! Sad 


+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم اسفند 1387ساعت 23:20 توسط رودابه و مهسا |