باور کنید راست میگم.به خدا...مگه بازی رو ندیدین؟؟...خودم صدای سوتشو شنیدم!!
اه...تو این اینترنت مزخرف یدونه عکس هم از افشاریان نیست تا بهتون ثابت کنم که بازی با سوت داور شروع شد!!...
آره همونطور که میگفتم بازی با سوت داور شروع شد!...
آقا نمیدونی تو خونه ما چه خبر بود!!....(کسی خونه نبود!!...تهنایی داشتم فوتبال میدیدم....................)
خداییش هر کاری کردم به جز فوتبال دیدن!!....
حالا بگذریم!!...
خب...داشتم عرض می کردم...بازی با سوت داور شروع شد.
همین که بازی با سوت داور آغاز شد تازه دیدم که ای خاک تو سرم!!...اینا کین تو زمین دارن می چرن؟؟؟...پس نیکی کو؟؟؟؟پژمان کدوم گوریه؟؟؟...رحمان رضایی رو نیمکت چه غلطی می کنه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟.....

یه لحظه احساس کردم اگه افشین اینجا بود همچین میزدم پای چشش که دیگه هیچ وقت یادش نره همشهری ما رو نیمکت نمیشینه!
(بعدا مزدک جان فرمود که پژمان جان سرما خورده که من هم از این کار منصرف شدم!!)
از اونجایی که از سن ۵ سالگی ارادت خاصی به آقا افشین داشتم گفتم جوونه جاهله.. اشکال نداره!...بین دو نیمه تیلیفون زدیم با افشین یه گفتمانی کردیم و مقصود و منظورش رو از این کار جویا شدم!...اونم برام توضیح داد و من هم دیدم نه...ترشی نخوره یه چیزی میشه!!....به هرحال تاکتیک خوبی رو اتخاذ کرده بود..خوشم اومد!!!!
حالا بگذریم!!
کجا بودیم؟؟
آها...
بازی که با سوت داور شروع شد و اون ماجراهای بالا که براتون گفتم....بعدش دیگه یادم نمیاد چی شد!..فقط یادمه که ایوان پتروییچ یه کم اسگل بازی دراورد و ابراهیم جونم یه گل زد!!!!!!!
نیمه دوم هم که این ابراهیم یه کم جو گرفتتش تک به تکو کوبوند به کنبد کبود!!!
بقیه هم به پیروی از از اون همین کارو چندین بار تکرار کردن!!

بببله...گل می خورییییییییییییم!!!!
اما خیالی نیست داداش!!!
اینقدر حمله کردیم و کردیم و کردیم تا جون اقدس اصلا وقت فکر کردن به حریف که هیچی به خودمون هم نمیدادیم!!!!
تا بالاخره یه توپ افتاد بالای سر سپهر اونم نامردی نکرد و انداختش تو دروازه که دیگه به همه ثابت بشه که سپهر در گل زدن به تیم های زرد تخصص داره و تخصصش رو هم از آکسفورد گرفته!!!
فوتبالو که دیدین بابا ..دیگه چی بگم؟؟؟
هر کی ندیده بهم بگه خودم براش تعریف کنم!!
فقط خواستیم یه کم موجبات شادی شما رو فراهیم کنیم!!!
به امید برد های بعدی و بعدی و بعدی........
اوه اوه....
ببخشید شما رو ندیدم!!
بذارین بگم اینجا چه خبره.به علت پاره ای از مشکلات که تو مثلث همیشه برمودای ما ایجاد شده ما(طی چندین سری جلسات مکرر و سری پشت درهای بسته) مجبور به اتخاذ یک سری تصمیماتی شدیم که به شرح زیر است:
ای بابا بی خیال خیلی رسمی شد!!
اصلا میدونین چی شده؟؟؟ بابا فرناز رفت دیگه هم نمیاد...بگین خب!.........به جاش من اومدم دیگه!....نگران نباشین من و فرناز نداریم.جفتمون دوتا اییم!!....فرنازو که میدونین کیه؟؟!!...خب فرض کنین من هم همونم فقط اسمم فرق می کنه!......بگین خب!.......خب به جمالتون...دیگه خب نداره که!
همین که شنیدین!
میبینم که همه موافقن!!!
خیلی خوبه.....
پس خوش اومدم به مثلث برمودا!!!!!!!
میدونم...خبر دارم .....دو ماهه که این برمودای ما راکد شده.درست عین مرداب انزلی... . البته هردوتاشون خیلی خوشگلن!!!!..بازم دم مینا خانم گرم...
من بر میگردم با یه آپ کاملا کاملا پرسپولیسی!!


