تبليغاتX
مثلث برمودا


فوتبال ایران روزای جالبی رو داره می گذرونه.

قهرمان لیگ هفتم مشخص شده و لیگ شده و حالا همه دنبال ماجراهای تیم ملی هستن!

این تیم ملی تو این چند روز ماجراهایی داشت که می شد با اونها قشنگ یه فیلم مستند ساخت یا حد اقل یه  کتاب نوشت!!.

از ماجرای لغو چند تا بازی های تیم ملی حالا به دلایل مختلف که بگذریم به مصدومیت چند تا از بازیکنای خوبمون میرسیم که شاید بهتر باشه از اونا هم بگذریم...

 
ولی فکر نمی کنم از ماجرای خط خوردن علی کریمی از لیست تیم  ملی بشه به این سادگیا گذشت.
 
در حالی که آقای دایی به صراحت تمام گفت که آقا من به علی کریمی  تو تیم احتیاج دارم ..ولی باز هم آقایون کار خودشون رو کردن!!!
شاید خیلی از ما مثلا خود من متن کامل مصاحبه علی رو نخونده باشیم و دقیقا نمیدونیم که چطوری صحبت کرده. ماشالا این روزنامه های امروز هم که فقط بلدن یه چیز کوچیک رو بزرگش کنن!!!!!
واسشون یه تیتر جنجالی از آبرو و حیثیت یه بازیکن مهم تره...
 
بیاین یه کم فکر کنیم..حالا که چند از خوب ها و با تجربه هامون مصدوم شدن حالا که فقط به خاطر دیر رسیدن به تمرین رحمان رضایی رو از تیم خط زدن حالا که نکونام هنوز نتونسته به روزای اوجش برگرده حالا که تیم ملی بیشتر از هر چیز به یه بازیکن با تجربه احتیاج داره که بتونه تیم رو کنترل کنه چرا آقایون دست به کارایی می زنن که ..............خدا بگم چیکارشون کنه!!!!!!!!! 
درسته این کریمی اون کریمی روزای اوجش نیست درسته که خیلی افت کرده اما همین کریمی از خیلی از بچه هایی که حالا تو تین ملی هستند سرتره!!..نمی خوام بی خودی ازش تعریف کنم اما خودتون قضاوت کنین!!!!!!!!
چرا یه بازیکن باتجربه که سابقه بازی کردنش تو تیم ملی نصف تجربه برخی از آقایون که تو فدراسیون هستند هم نمیشه نتونه درمورد تیمی که داره توش بازی می کنه و فدراسیونی که اون رو اداره می کنه اظهار نظر کنه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!
 
تیم ملی ما خیلی جوون شده....یکی از خصوصیات این تیم انگیزه بالای اونه..اما ضعف هایی دارن که انگیزه و روحیه و این جور چیزا نمیتونه جاش رو پر کنه...امیدوارم تو این چند روز که با بازی با امارات وقت داریم این ضعف ها برطرف بشه ولی من که چشم آب نمیخوره!!!!
 
اما من یه گله خییییییییلی شدید دارم از بچه های تیم ملی !!
خلیلی چه هیزم تری بهتون فروخته؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
چرا هیچ کس به محسن خلیلی پاس نمیده؟؟؟؟
مگه کم گل زده؟؟؟؟ چیش از عنایتی کمتره؟؟.............چرا اینطوری رفتار می کنین با این پسر گل؟.........
چرا؟؟!!!
 
خدایا!آخر و عاقبت این تیم ملی رو به خیر بگذرون!!!
 

+ نوشته شده در سه شنبه هفتم خرداد 1387ساعت 13:27 توسط رودابه و مهسا |


به نام خدا

سلامي گرم و بنفش به همه ي دوستان گلم! خوبین؟خوشین؟ سلامتین؟

چي؟چرا بنفش؟آره بابا مي دونم هميشه قرمز بود ولي چون مي خواستم تكراري نشه گفتم بنفش كه رنگ سال هم هست...واقعا اگه بنفش رنگ سال نمي شد من بايد چيكار مي كردم؟؟؟ Question Mark 

خب...بگذريم...بالاخره تصميم گرفتم به قولم عمل كنم و قسمت اول ترجمه ي جب وي ميت رو بنويسم...هورااااااااااااااااا!

راستش چندتا از دوستان گفته بودن که چرا بالیوودی نمی نویسید...امیدوارم با این آپ طولانی دیگه رازی شده باشید!

ولي قبلش از تينا جون وفريده عزيزم تشكر مي كنم كه عكساي جب وي ميت رو برام فرستادند و پرنسس گلم هم که تو ترجمه کمکم کرد! Thank You ...ولي اگه بازم كسي مي تونه از وسطهاي فيلم عكس بگيره لطفا برام ايميل كنه كه خيلي لازم دارم:

"همانطور كه گفتم هم اكنون نيازمند عكسهاي سبزتان هستيم!" Pisces 

"جب وي ميت Let?s See A Movie 

در ابتداي فيلم آديتيا کاشب(شاهد كاپور) رو نشون مي ده كه روي صندلي تو جلسه نشسته و همه در حال صحبت و داد و بيداد هستند ولي اون سرش رو انداخته پايين و با چهره غمگين و عبوس به جلو زل زده و در اين ميان يكي خانم هم كه مادر آديتياست سرش رو پايين انداخته.مردي دستش را روي شونه ي آديتيا مي ذاره و ميگه:آدي؟

آدي به خودش مي ياد و به مرد نگاه مي كنه.يه مرد ديگه داره ميگه:بريد بيرون...بهترين كار رفتن به دادگاهه!همه چيز تو چهار تا سوال مشخص ميشه!...

همون مرد ميگه:ببينيد من فكر نمي كنم كه نيازي به اين آشفتگي باشه!

آدي كه از اين همه جرو بحث خسته مي شه از جلسه ميره بيرون.رو بروي آينه اي واي مي ايسته و به خودش زل مي زنه.دوباره از پشت شيشه به جلسه زل مي زنه و با همون حالت گرفته از پله ها پايين ميره. چند نفر با ديدنش پا مي شند و مي گند:صبح به خير قربان! اما آدي بدون حرف سوار ماشين مي شه و ميره. بعد در جايي پياده مي شه كه مراسم عروسي يا نامزديه!!!(نمي دونم)

با ديدن عروس كه در حال صحبت با دختريه به سمتش ميره كه دختره با ديدن اون خشكش مي زنه.داماد ميگه:سلام آقاي كاشب...از ملاقاتتون خوشوقتم. آدي بار ديگه نگاهي به عشق از دست رفتش مي كنه و بدون حرفي ميره! No (واي...لال موني گرفته؟)

با عصبانيت در ماشين رو باز مي كنه اما يهو از حركت مي ايسته و پس از كمي مكث در رو مي بنده.سوئيچ و موبايلش رو مي ذاره روي ماشين و ميره...تازه تيتراژ فيلم شروع مي شه! به به...صبح بخير آقاي كارگردان!آدي كراواتش رو در مياره و بي هدف بين مردم قدم مي زنه.از اوتوبوسي پياده مي شه كه صداي قطار مي شنوه.قطار آروم در مقابلش در حال حركته .آدي نگاهي به مردم كه با عجله سوار مي شند مي كنه و با ديدن در باز سوار قطار مي شه!

و حالا مي رم سراغ شاهزاده خانم قصه كه درست نقطه ي مقابل آديتيا ست Thumbs Up  In The Pool .چند نفر كنار درب قطار در حال گرفتن وسايل يه دختر هستند كه فقط صداش رو مي شنويم...

مرد:آقا اين وسايل رو بگير.

مرد ديگه:بده ...بده

دختر:آقا اينم بگير...آقا دستم رو بگير...

مرد:خانم سريعترقطار داره ميره.حالا همه هي ساك و وسايل دختره رو يكي يكي دست به دست مي كنند كه ماشاالله تمام شدني هم نيست.

دختر:بابا تو نگران من نباش وسايل رو ببر تو!

مرد:خانم من كه گفتم باراضافي رو ول كنيد.

دختر:اين قاب رو بگير...قاب بابا جيه(منظورش يكي از خدايانه)

مرد:وسايل ديگه اي هم دارين؟

مرد ديگه:خانم هرچقدر وسيله داشتيد عيبي نداره.و پلاستيك سبزيجات رو هم مي گيره!

دختر:بيا بيا اينم بگير. و مرد عروسك رو از دستش مي گيره!

اون يكي مرده كه انگار از دختره خوشش اومده ميگه:خانم بقلتون رو نگاه كنيد.

دختر:آره بابا.حواسم هست. شما زود تر وسايل رو بگيريد.

و بالاخره خود خانم گيت(كارينا كاپور)در حالي كه داره دنبال قطار مي دوه ظاهر مي شه و اون مرده ميگه:بياين..بياين.

گيت:دستت رو بده. و مرده اون رو مي كشه تو و كيت يهو داخل مي شه.همه با تعجب به گيت زل مي زنند.گيت نفسي مي كشه و دررو به بقيه مي گه:امروز محدوديت تموم شد...مي دونيد چرا؟...چون تا به حال در تموم عمرم...حتي از يه ترن هم جا نموندم...و بعد سرش رو بلند مي كنه و ميگه:ممنونم بابا جي!من رو از ركورد شكوندن نجات دادي!..و رو به مردي كه هنوز دستش رو گرفته ميگه:من اومدم تو...خب حالا دستم رو ول كن.

مرده سريع ولش مي كنه و گيت با خنده ميگه:اينقدرها هم خوشگل نيستم... I?m A Star 

گيت در حالي كه به دنبال صندليش مي گرده همين طور در حال ور زدنه!:مي دونيد براي من رفتن با Non A.C بهتره!اما خونواده ي من مي گند كه تو دختري...انگار كه من خودم نمي دونم دخترم.و مي زنه زير خنده! يه مرده از يه اتاقك مي ياد بيرون.گيت:آقا اين A-one هستش؟(منظورش مدل قطارا هاست)

مرد:آره. گيت:ممنون...حالا اينA.C چه ربطي به دخترا داره..من نمي دونم Question Mark .گيت به دنبال صندليش مي گرده و جلوتر آدي رو جاي اون نشسته! گيت:منظورم اينه كه من اولين بارم نيست كه با قطار سفر مي كنم!...البته نه با اين قطار...

گيت وقتي مي بينه يه نفر رو جاش نشسته ميره جلو و ميگه:بليطتون رو نشون بديد لطفا!

و وقتي مي بينه آدي همچنان سرش پايينه ميگه:سلام...با شما هستم...ا...اين صندلي مال منه...23 ...اوه قربان.

آدي يهو متوجه ميشه.گيت با دست اشاره مي كنه كه اين صندلي مال منه!شماره 23

آدي روي صندلي روبرويي مي شينه!

گيت ساكش رو مي ذار و ميگه:اين صندلي هاي تو راهرو كه هستند...هيچكس كرايه نمي كنه!اما من اصرار مي كنم كه صندلي كنار راهرو رو بهم بدن.آقايي كه جا رو رزرو مي كنه خيلي تعجب كرده بود ولي عقيده ي من اينه كه سفرم فقط با اين قطار تموم نمي شه!(همينطور كه با آدي كه سرش پايينه حرف مي زنه داره وسايلش رو جابه جا مي كنه)مي خوام برم بهاتيندا!هم خونه ام اونجاست هم خانواده ام! همه خانواده دارند.منم دارم!(روبروي آدي مي شينه و با هيجان مي گه)همه مي گن كه مومباي خيلي شلوغه!شلوغ يعني چي؟مگه آدمهايي مثل من اونجا رو شلوغ مي كنند؟همه حمله مي كنند به مومباي و به همين خاطر ما هميشه مشكل داريم!منم دارم مومباي رو ترك مي كنم...براي هميشه!مي دوني دوباره كي مي يام؟وقتي مومباي بشه همون بمبئي!...خوابگاه...خوابگاه...خوابگاه!خسته كننده ترين جاي دنيا خوابگاه شيملاست! با اون دختراي دانشگاه مومباي!من قسم خوردم كه از اين به بعد ديگه توي خوابگاه زندگي نكنم!...اميدوارم فردا كه مي ياد اينا كندن تو بارون رو ول كنند وگرنه مي دوني چي ميشه! به هرحال... يهو آدي كه از پر حرفي هاي گيت قاطي كرده بود پا ميشه و ميره!

گيت:چي شده؟؟؟

آدي در پشت قطار رو باز مي كنه و به جاده زل مي زنه! Caffeine  قطار در حال حركته و آدي در فكره.يهو صداي بوق قطاري رو از بغل مي شنوه مي خواد كه خودش رو پرت كنه پايين!همونطور كه خودش رو مي كشه جلو يهو صداي گيت مي ياد:داري چي كار مي كني؟

آدي سريع به خودش مي ياد و به گيت نگاه مي كنه! اما انگار جز صداي بوق قطار چيز ديگه اي نمي شنوه و فقط با تعجب به اون نگاه مي كنه!

گيت:دهنت رو باز كن! نمي توني حرف بزني؟ گيت كه مي بينه آدي بهش زل زده ميگه:عين پسرهاي احمق مي موني! يا اين بي تربيت هستي!هر چي هست من دارم سه ساعت از تو سؤال مي كنم ولي هيچ جوابي نمي دي!!!

يه مرده مي ياد و به گيت ميگه:بليط لطفا!

گيت:تو ساكمه! بعد بهت مي دم!

مرده رو به آدي ميگه:ببخشيد آقا بليط لطفا!...سلام آقا ...اول بيايد اين طرف لطفا! و در رو مي بنده!...لطفا بليطتون رو بديد!

گيت:اين مي خواد بليطت رو ببينه!...بليط...(با دست اشاره مي كنه)كجاست بليطت؟

آدي براي اولين بار در كل فيلم ميگه:من بليط ندارم. و بدون توجه به گيت كه از تعجب شاخ درآورده ميره!

در قسمت بعدي گيت در حال توضيح دادن براي اون مرده ست:در واقع مي دونيد چي شده!برنامه ي اون در آخرين لحظه تغيير كرد به خاطر همين ديگه فرصتي براي بليط خريدن نداشت.خب...الان كه قطار با يه عالمه صندلي خالي داره ميره...خب شما هم يه بليط بهش بديد ديگه! مشكلي كه نداره!و وقتي ميبينه مرد در حال نوشتن چيزيه ميگه :قربان شما الان قانع شديد يا من بازم بگم؟

مرد با كلافگي به آدي ميگه:براي كجا بليط مي خواي؟

و به آدي كه سرش پايينه ميگه:الو...

آدي با گيجي ميگه:اين قطار كجا ميره(واي...گند زد!)

مرد:چي؟؟؟

گيت كه مي بينه او ضاع خرابه ميگه:آخرين ايستگاه...دهلي!يه بليط براي دهلي بديد...و رو به مرد ميگه:ببينيد من بهتون مي گم...راستش يه تصادف شده!...وقت زيادي نداره! حالا ... دهلي!

مرد ميره و گيت مي شينه و ميگه:چيه قربان؟مشكلت چيه؟...ببين اگه تو زندگيت مشكلي داري...مي توني به من بگي! بگو...تمام دوستاي من همه ي مشكلاتشون رو به من مي گفتند!!! و من هم براشون حل مي كردم!مي دوني من از اين دخترام كه تو تيتر مجله ها هستند!مثل اونا!(مشاور رو ميگه)قضيه چيه بگو...بگو مشكلت چيه؟ بگو بگو چرا خجالت مي كشي بگو مشكلت چيه!

آدي ديگه داغ مي كنه و فرياد مي زنه:تو مشكل من هستي!هي حرف مي زني.حرف مي زني!تو نمي فهمي كه من علاقه اي به صحبت با تو ندارم؟من نمي خوام با تو حرف بزنم.من نمي خوام بدونم كه تو مي خواي به بهاتيندا بري يا بنارس!تو خوابگاه بودي يا خونه هاي فساد!من اهميتي نمي دم خب؟خب پس فقط...خواهش مي كنم فقط...من رو ...تنها ...بذار...خب؟

گيت همينطور با دهن باز به آدي زل زده!

آدي سرش رو با كلافگي بلند مي كنه و مي خواد حرف بزنه كه گيت با خونسردي ميگه:حرفت در مورد خونه هاي فساد اشتباه بود!

آدي:ببين...ببين من...

گيت:من مي دونم...حقيقت اينه كه تو زود از دست ديگران آشفته مي شي!...به همين خاطر تو از دست من ناراحت شدي و دعوا كردي!...اما عيبي ندارها!من ناراحت نشدم...در واقع اين روزها من از دست هيچ كس ناراحت نمي شم...مي دوني چرا!؟چون من دارم ازدواج مي كنم!گوش كن...مي خوام فرار كنم و ازدواج كنم!پسره سيك نيست(سيك يعني كسي كه توي هند ديني رو پيروي مي كنه! پيرو دين) به همين خاطر كسي قبولش نداره! اما بعد از ازدواجمون كسي نمي تونه كاري بكنه!مي خوان رد پاش رو دنبال كنند!؟

من از ازدواج خيلي خوشم مي ياد! مي دوني از بچگي براي ازدواج كردن خيلي ديوونه بودم!...من نمي دونم بين تپه و كوه چه فرقي وجود داره!هنوزم نفهميدم!...من فقط صبر كردم تا كالجم تموم و سفر اداريم شروع بشه!آدي با كلافگي عينكش رو برمي داره!

قسمت بعدي گيت نصف شب رو تخت قطار خوابيده و همينطور در حال ور زدنه! و با لحن خواب آلود ميگه:هيچ تنوعي توي كفش ها نيست كه من خوشم بياد! وقتي چشماش رو باز مي كنه مي بينه آدي رفته! سريع از تخت مي ياد پايين!

  قطار از ايستگاه شروع به حركت مي كنه! گيت مياد دم در قطار و به مرده ميگه:يه لحظه! و مي بينه كه آدي از قطار پياده شده و پشت به اونا در حال رفتنه!

گيت داد مي زنه:اوا...اوي قطار داره مي ره!اوي شازده گوش كن!

مرد:اسمش چيه!؟

گيت:اوي داداش! Please 

مرد:اسمش داداشه!؟

گيت:اينجا رو نگاه كن!

مرد:همراه شماست!؟

گيت با عصبانيت رو به مرد ميگه:اي بابا!

و دوتايي با هم ميگند:اوي داداش!

گيت از قطار پياده ميشه!

مرد:اي خواهر شما كجا ميرين؟از قطار جا مي مونين!

گيت:قطار داره ميره!

گيت بدون توجه به مرده سريع به سمت آدي مي دوه و داد مي زنه:اوي شلوار سياه!...اوي كه مال بمبئي بوديى!...گوش كن قطار داره ميره!...الو

و وقتي به آدي كه رو نيمكت نشسته مي رسه ميگه:ديوونه شدي؟قطار داره ميره بدو!

آدي با بي حوصلگي سرش رو پايين مي اندازه!

گيت كه تازه فهميد اون از قصد پياده شده ميگه:چي...؟

و نگاهي به قطار در حال حركت مي كنه و ميگه:برو بمير. و با عجله به سمت قطار مي دوه! يهو مي خوره به يه زنه كه يه سبد ميوه رو سرش بود و مي افته! زنه كه ميوه هاش ريخته داد ميزنه:ببين چيكار كردي؟گيت سريع بلند ميشه اما زنه دستش رو مي گيره و ميگه:كجا فرار ميكنه!

گيت به قطار كه درو شده نگاه ميكنه و با جيغ ميگه:ولم كن قطار داره ميره!...و مي دوه و ميگه:صبر كن...يه نفر اون رو نگه داره!(زنه همينطور داره فحش مي ده!)اما گيت به قطار نمي رسه و...

زنه داد مي زنه:اين ديوونه معلوم نيست از كجا اومد تموم گوجه هام رو ريخت!

آدي در حالي كه كتش رو دوششه آروم مي ياد و به اوضاع به هم ريخته ي گيت نگاه مي كنه!

گيت با عصبانيت به سمت آدي ميره.آدي روش رو برمي گردونه ولي گيت با جيغ ميگه:توي احمق...از كدوم دنيا اومدي ها؟؟؟به خاطر تواز قطارم جا موندم...تموم وسايلم هم باهاش رفت!و من با اين لباس خواب توي ايستگاه جا موندم!حالا من چيكار كنم ها؟؟؟

آدي:من بهت گفته بودم كه از قطار خارج شي؟تو نمي توني كارت رو انجام بدي؟

گيت:اوه...تقصير منه بي شعور؟ من مي خواستم به تو كمك كنم...تو بايد از من تشكر كني...ولي تو داري به من طرز فكرت رو نشون مي دي؟؟؟

آدي:باشه...ممنون...ممنونم كه به من كمك كردي.حالا ميشه خواهشا ديگه دنبالم نياي؟

گيت:دنبالت نيام؟...جدي؟...به اين راحتيا هم نيست...به خاطر تو قطارم رفته!پس تو حالا من رو به بهاتيندا مي رسوني...به خونه ام و به همراه تمام وسايلم..بله!من تو رو ول نمي كنم.فكر فرار هم به سرت نزنه...من يه متعصب از بهاتيندا هستممممممممم! Moodswings 

آدي براي لحظه اي به گيت نگاه مي كنه و يهو شروع ميكنه به دويدن!

گيت مي دوه دنبالش:اي فرار كرد...بگيرين اين يارو رو! دزد...دزد...دزد! و از روبروي يه پليس كه خواب بود رد مي شند.پليسه سريع جلوي آدي رو مي گيره ولي آدي هولش مي ده كنار! گيت:سركار...بهتره يونيفورمت رو دربياري!!!(بي عرضه) Waxy 

گيت مي بينه كه آدي جلوي يه ماشين خم شده .آدي با ديدن گيت ميگه:عجله كن!(بابا بدبخت داشت براش ماشين مي گرفت) Bow Down  Duh 

آدي در رو براي گيت باز ميكنه.گيت سريع ميشينه و رو به راننده ميگه:برو برو برو! آدي هم سوار ميشه.

راننده احترامي به مجسمه هاي جلوي ماشينش مي ذاره وتازه شروع ميكنه به دعا خوندن!گيت با تعجب ميگه:خب بابا...از اون بالا صدات رو شنيد حالا بروووووووووووووووووووو!

يارو استارت مي زنه و شروع مي كنه به راندن...ولي انگار داره به جاي ماشين لاكپشت مي رونه!!! Hurry Up 

گيت:تو چيكار داري ميكني؟...اينجوري به قطار برسيم؟؟؟

راننده:چطوري به قطار برسين؟...رتلام...اولين ايستگاهه!...100 كيلومتر! و بعد با بي خيالي شروع مي كنه به آواز خوندن! Scared 1 

گيت كه جوش آورده با حرص رو به آدي ميگه:اون ديوونه ست! اون كاملا ديوونه ست!

آدي با جديت رو به راننده ميگه:ماشين رو نگه دار!

راننده:چي؟

آدي: "ماشين" رو نگه دار!!!

مرد ماشين رو نگه مي داره و با تعجب ميگه:چي شده؟

آدي از ماشين پياده ميشه!

گيت:چي شده؟...اوه خداي... من نمي تونستي يه كم دير تر صبر كني؟

آدي در سمت راننده رو باز مي كنه و ميگه:برو داخل!

راننده:چي؟

آدي:برووو! و خودش پشت فرمون مي شينه!

راننده:داري چي كار مي كني؟...ها؟

(ديري ديدين! شاهد كاپور وارد فيلم مي شود...صبح همگي بخير!) Phew  Bounce 

آدي نفس عميقي ميكشه و شروع مي كنه به روندن ماشين يا بهتر بگم جت!

راننده با ترس ميگه:نگه دار...صبر كن!

گيت با هيجان راننده رو كه مي خواست جلوي آدي رو بگيره نگه مي داره و ميگه:حواسش رو پرت نكن...تصادف مي كنيم!

راننده كه ديگه داره گريه اش مي گيره ميگه:داداش...داداش...ماشين رو نگه دار...واي همه چي داره تكون مي خوره!...همه چي! Belly Laugh 

آدي همينطور ميخ شده به روبرو و گاز ميده!

گيت كه چشماش داره از حدقه در مي ياد ميگه:بابا اينقدر نگرا ن نشو گوش ببين چي مي گم!...اين يارو كه مي بيني يه آدم معمولي نيست...فقط استيالش رو نگاه كن!

راننده:بابا من اين ماشين رو بعد از اينكه زمينم رو فروختم خريدم!

گيت:ببين...ببين ما اگه الان تو چنين وضعيتي هستيم به خاطر اينه!...اگه چيزي آسيب ببينه يا خراب بشه نگران نباش من بهت خسارت مي دم!

راننده:اگه بلايي سر اين ماشين بياد مي فهمي چي ميشه!

گيت:بابا هيچي نمي شه!

با رسيدن به رتلام گيت و آديتيا سريع از ماشين پياده مي شند!

راننده:كجا؟...كجا مي رين؟ پولم؟ Shocked 

آدي و گيت به سمت ايستگاه مي دوند!

راننده:پول منو بدين!...اونا پول منو ندادند...بگيرينشون!

آدي با ديدن قطار واي مي ايسته و نفسي مي كشه!...گيت هم همينطور

آدي با دست به گيت اشاره مي كنه و ميگه:برو تو!

گيت:وتو؟

آدي:ببين خواهش مي كنم كه ديگه به هيچ وجه سعي نكن به من كمك كني!...من تنهايي كاملا خوبم! خب؟

راننده مي ياد آستين آدي رو مي گيره و ميگه:پول منو بده!

آدي:صبر كن بابا!...يه لحظه!

راننده:پول نداده رفتي؟...خانم شما هنوز اينجايين؟

آدي در حال شمردن پوله كه گيت ميگه:يه مقدار پول بده...مي خوام آب بگيرم!...

آدي پول رو مي ده و ميگه:بيا!...

گيت:تو قطار بهت برمي گردونم!

راننده:همين مقدار كافيه!

آدي با عصبانيت ميگه:ببين من دارم به تو پول مي دم...پس ساكت شو بگير فهميدي؟

راننده:آره...آره!

گيت نفس زنان به دكه اي ميره و ميگه:آب بده!...نفسم داره بند مي ياد!...نوشابه و اینجور چیزا تو قطار هست! اما کار آب رو فقط آب می کنه!تازه آب مجانی هم نیست! چقدر مي شه؟

مرد نيشش رو وا مي كنه و مي گه:14 روپيه!

گيت با تعجب ميگه:چرا؟...راه آهن قيمتش كمتره!

مرده دوباره با نيش باز ميگه:نرخش همينه خانم! Roll 

گيت:جدي؟...از خريداراي زمين هم مي تونم بپرسم...منو خر گير آوردي ها؟

مرد:به خاطر دو روپيه چرا اين همه حرص مي زنيد؟ Ghetto Fab 

گيت:اگه دو روپيه چيزي نيست پس چرا دزدي مي كني؟

در همين موقع صداي بوق قطار مي ياد!!!!!!!!!!!

مرد:دزدي؟

گيت:پس چي ؟ ...اونوقت مي گي من حرص مي زنم... پول رو برگردون ببينم!...

مرد پول رو مي ده و با اخم ميگه: بگير!

قطار شروع به حركت مي كنه اما گيت بي خيال پول رو مي گريه و بقيه ي آبش رو مي خوره!

وقتي قطار كاملا حركت مي كنه!گيت يهو خشكش مي زنه و سريع برمي گرده! Hurry Up 

براي چند لحظه به قطار زل مي زنه و بعد يهو مي زنه به صورتش و درحالي كه نزديكه گريه اش بگيره با جيغ ميگه:صبركن!!! Belly Laugh 

و شروع مي كنه به دويدن ولي...

گيت:صبر كن...يه نفر اونو نگه داره!!!...صبركن...وايستا!!!

اما قطار ديگه خيلي دور شده و گيت باز هم جا مي مونه(نههههههههههههههههههه! Belly Laugh  Moodswings )

گيت كه باورش نمي شه كمي نفس مي كشه و مي بينه كهخ چند نفر از پشت با تعجب بهش نگاه مي كنند! گيت درحالي كه بغض كرده با بلاتكليفي به دور برش نگاه مي كنه و از ايستگاه مي ياد بيرون! چند تا پسره با ديدنش دنبالش راه مي افتند!

گيت ميره پيش يه پيرمرده تو اتاقي كه مرده يه ذره كم داره!!!

پيرمرد:ايستگاه بعدي كوتاست!...من به سرپرست اون ايستگاه زنگ مي زنم...اون وسايل شما رو بهتون مي ده!

يهو چند تا از پسرها يكي شون رو هل مي دن تو!پسره با ديدن گيت با حالت مسخره مي زنه به صورتش و ميره بيرون و با دوستاش مي زنند زير خنده! Whistle (مگه دستم بهشون نرسه!)

گيت بدون توجه به پيرمرده نگاه مي كنه!

پيرمرد:جز اين كار ديگه اي نمي تونم بكنم!(خاكا تي سر!...ببخشيد...تكه ي رشتي انداختم!..)

گيت با نگراني ميگه:اما من چطور خودم رو به اونجا برسونم؟!!! و بعد با عصبانيت ميگه:لعنتي!

پيرمرده هم شروع مي كنه به نصيحت كردن!!!:خب كي بهت گفت كه از قطار پياده شي؟...ها؟...تو مي بايستي حواست رو جمع مي كردي!...حالا مي خواي چيكار كني؟
گيت چيزي نمي گه!

پيرمرد:...جوش و خروش جواني! و بعد يهو ميگه:نمي فهمي!نمي فهمي!

گيت كه ديگه مطمئن شده مرده قاطي داره با تعجب نگاهش ميكنه!

پيرمرد در حالي كه دستاش رو شكل ريل قطار درست كرده ميگه:ببين...زندگي مثل ريل قطاره!...يك اينچ اشتباه مي ري و مايل ها دور ميشي!...كوچكترين مشكلاتت زندگيت رو خراب مي كنند!...آره! منم از يه قطاري جا موندم...اما من...در اون موقع يك مرد بودم!(چه با افتخار ميگه!) و بعد سريع مبگه:البته من هنوزم مرد هستم...اما...تو يه دختري!

گيت لبخندي مي زنه كه مثلا محو چرت و پرت هاي اون شده! Blah Blah Blah 

پيرمرد:يه دختر تنها مثل يك كليد براي درهاي بسته مي مونه!...ها! Hairy  Thumbs Down (و با هيجان ميگه)تو مي دوني؟ تو مي دوني چه اتفاق هايي ممكنه برت بيقته؟...من بهت ميگم!...و دستاش رو مي ياره بالا و ميگه:ببين!...

گيت حرفش رو قطع ميكنه و مهربانانه ميگه:ببخشيد...مي خواستم بپرسم كه شما بابت اين حرفها پول مي گريد يا نصيحت هاتون مجانيه؟

پيرمرده با افتخار ميگه:نه...اينا مجانيه! Light Bulb 

گيت با لبخند ميگه:خوبه. و يهو با عصبانيت داد مي زنه:چون كه من پولي ندارم! و رو به پيرمرد كه نزديك بود سكته كنه ميگه:ببين پيرمرد...حرف اضافي نزن و كارت رو بكن!(پسرها كه هنوز پشت در هستند مي زنند زير خنده)...به كوتا زنگ بزن...من خودم بقيه ي مشكلاتم رو حل مي كنم!...زود باش زنگ بزن!

مرده سريع تلفن رو برمي داره و با ترس شماره مي گيره! گيت مي خواد بياد بيرون كه پسرها سريع فرار مي كنند! گيت دستي به كمرش مي زنه و ميره روي يه نيمكت مي شينه!

فروشنده ي آب مي ياد بغلش مي شينه و ميگه:آب شما! و يه بطري مي ذاره بغلش!(چشات رو درويش كن يارو!!!) Nerd 

و رو به گيت كه عصبانيه ميگه:من دزد نيستم!...چقدر بد شد!

يه مرده ديگه مي ياد ميگه:چي شده داداش؟...چي شده؟

فروشنده:بيچاره از قطار جا مونده!...تا صبح هيچ قطاري نيست!

مرد:اه...لعنتي!...تنهاست!

فروشنده:آها! مرده از خدا خواسته ميگه:نچ نچ نچ!...حالا چيكار مي خواد بكنه! Wink 

گيت حسابي از دست اون دو تا مزاحم حرصش گرفته!

فروشنده:...تو كه مي دوني!...دختر تنها كليديه براي درهاي بسته! Thumbs Down 

گيت انگشتش رو به نشانه ي تهديد ميگره بالا و ميگه:گوش كن تو مسخره بازي درنيار...فهميدي؟...زودباش برو از اينجا!

فروشنده:يعني ما اينقدر شبيه بمب هستيم كه با اين چيزا بتركيم!(اين يه اصطلاحه!)...سعي كن بفهمي خانم!...قبل از بحث كردن درباره ي اين فكر كن!...ما فكر كرديم...كه به شما كمك كنيم!...ها؟

مرد:شب كه شد...اينو اينجا راه بده!...يه كم مشكل برات ايجاد ميشه...ولي بهش يه جايي بده!

فروشنده:آره...هيچ كس حاضر نيست اينو نگه داره!

گيت كه ديگه جوش آورده بود بلند ميشه و با صداي بلند ميگه:سعي نكن زيادي زرنگ بازي دربياري!...فهميدي؟...برو از اينجا!

فروشنده:ديدي؟ تو اين زمونه نمي شه به كسي كمك كرد!...من مي خوام به شما يه جاي خوب بدم ولي شما...

گيت:خفه شو!...اگه زيادي حرف بزني يكي مي خوابونم زير گوشت!

مرده آروم بهش ميگه:بذار بزنه!...حداقل به اين بهونه دستش رو بهت مي زنه...

و دو تايي ريزريز مي خندند(كوفت!)

فروشنده صورتش رو مي ياره جلو و ميگه:باشه...اگه شما اينطوري خوشحال مي شيد خب بزنيد!...بزنيد ديگه!

گت با عصبانيت رد ميشه!

فروشنده:كجا رفتي؟
مرد:تا نزنين نمي ريما!

گيت از ايستگاه مي يا بيرون كه همون راننده رو مي بينه!

گيت:داداش گوش كن!

راننده با ديدن گيت سريع گازش رو ميگيره و بدون توجه بهش ميره!

گيت:لعنتي!

و به سمت ديگر خيابون كه جاي زنهاي فاسده مي ره!

يه مرده سوار موتور مي ياد و بين زنها چشمش به گيت مي افته و بدون توجه به بقيه ي زنها آروم به گيت ميگه:هي...بشين! و به موتورش اشاره مي كنه!

گيت با گيجي بهش نگاه مي كنه .مرد:چي شده؟ بشين ديگه!...يه نفرم...فقط من...جاي شب هم با خودمه ...بريم!

گيت به زنها كه يه جوري نگاهش مي كنند زل مي زنه و تازه قضيه رو ميگيره! رو به مرده ميگه:من...از اون نيستم!

مرده:چي؟...چي نيستي؟

گيت:.........همون!

مرد:چي؟

گيت سريع راهش رو كج مي كنه و ميره!

مرد با موتور مي ياد دنبالش و ميگه:اي بابا!...پول مي خواي خب بهت مي دم!...چرا قهر مي كني؟...هي گوش كن...يه لحظه بيا!

گيت با نگراني نگاهي به دور برش مي كنه و دوباره راه مي افته كه مرده با چند تا پسر ديگه مي يان دنبالش! كه يهو گيت چشمش به آديتيا كه سرش رو انداخته پايين و در حال حركته مي افته و سريع به سمتش مي دوه!

مرد:بابا...بهت پول هم مي دم!...اي بابا ين چرا اينجوري مي كنه!...هي گوش كن!

گيت سريع ميره جلوي آدي و وقتي مي بينه خودشه مي پره تو بغلش! آدي از تعجب خشكش مي زنه!

گيت با خوشحالي در حالي كه آدي رو ول نمي كنه سرش رو بلند مي كنه و ميگه:ممونون عمو جان!...معلوم نبود چه بلايي سرم مي يومد!... و آدي رو ول مي كنه و هي ميگه:ممونونم...ممنونم...ممنونم!

آدي كه گيج شده به مرد موتور سوار كه با ديدن آدي سر جاش وايستاده نگاهي مي كنه و با تعجب به گيت ميگه:تو دوباره از قطار جا موندي؟ها؟

...اين يارو كه سوار موتوره كيه؟

مرد سريع با موتورش در مي ره!

گيت دستش رو به خوشحالي به سمت اون دراز مي كنه و ميگه:سلام...من گيت هستم!

آدي به آرومي باهاش دست مي ده و ميگه:آديتيا!(به به ... فيلم تموم شد اينا تازه دارن همديگر رو معرفي مي كنند!)

گيت:آديتيا!!!...از ملاقاتتون خوشحالم!...هيچ وقت اينقدر كه از ملاقات با تو خوشحال شدم خوشحال نشده بودم!...چون به خاطر تو تمام اين مشكلات برام پيش اومد!...من كه گفته بودم فكر فرار به سرت نزنه!...من ول كن تو نيستم! تا زماني كه تو منو به خونه ام برسوني!

آدي با بيچارگي سرش رو تكون مي ده!

گيت:توي كيف پولت پول داري! خودم ديدم!...تا صبح توي نزديكترين هتل اينجا مي مونيم!...بعد مي رم كوتا و وسايل رو مي گيريم! و بعد مي ريم تا بهاتيندا!

گيت بدون توجه به آدي كه حسابي حرصش گرفته ميگه:بريم...بريم ديگه! اين قيافه ي باحال رو موقع راه رفتن هم مي توني بگيري! بدو! آدي ديگه واقعا نمي دونه چي بگه!

گيت و آدي توي كوچه ي تاريك درحال قدم زدن هستند!...البته گيت بيشتر در حال حرف زدن!(من از اينجا به بعد فيلم رو خيلي دوست دارم!)

گيت با هيجان ميگه:رتلاااااااااااام...آدي زود باش ...تموم كن ديگه!ما واقعاداريم تو خيابونهاي رتلام قدم مي زنيم!؟...توي قطار ديده بودم...اين خونه ها و اين خيابونها!...زنگي هم خيلي باحاله ها! نه؟

آدي كه بي خيال حرفهاي گيت دستش تو جيبشه ميگه:خيلي بامزه است؟؟؟ و با حالت مسخره ميگه:ما الان اومديم پيك نيك!(واي اينو خيلي باحال ميگه)... و رو به گيت ميگه:تو رو فقط براي شهربازي درست كردن!همه حاضرن براي ديدن تو بليط بخرن!

گيت در حالي كه داره مي خنده ميگه:آي هاي! چه حرفي!...و تو روبايد تو چه مكاني بذارن؟...توي قطار بودي ولي نمي دونستي قطار داره به كجا ميره!تو يه ايستگاه ناآشنا پياده شدي و بعد از اون مثل ديوونه ها رانندگي كردي تا من رو بسوني اينجا! و حالا چي؟...داري توي اين خيابون هاي تاريك راه ميري!...تنها! توي كوچه هاي رتلام!!!

گيت يهو ميگه:اما آخه مشكل تو چيه؟...بگو ديگه!

آدي يه نگاهي به گيت ميكنه!

گيت:ببخشيد ببخشيد ببخشيد!...تو مشكلت رو به هيچ كس نمي گي!...درسته! و بعد يهو ميگه:از طرفداراي باچان ها هستي؟ نه؟...مرد جوان اخمو! و بعد صداش رو مثل آميتاباچان كلفت مي كنه و ميگه:امروز تو خيلي خوشحال هستي!ها! آگنيپات!آگنيپات!(اسم فيلمه؟!)...بگو ببينم!...و دوباره ميگه: راستي قهرمان مورد علاقه ات كيه؟...بگو ديگه!اين كه ديگه خصوص نيست بابا!

آدي با بيچارگي ميگه:كجا اومدم من و چيكار دارم مي كنم؟................چرا؟(آخي...بيچاره دق كرد!)

 دوستان اين هم از قسمت اول...ببخشيد اگه كم يا زياد بود! گفتم ديگه بسه چون مي دونم حسابي خسته شدين!آخه اولش يه ذره خسته كننده هم هست! اما اونهاي كه فيلم رو ديدن مي دونند كه از اينجا به بعد اصلا كلا مدل فيلم عوض مي شه و خلاصه حسابي باحاله! من كه اين فيلم رو خيلي دوست دارم! شاهد و كارينا هر دو ماه شدن! البته به پاي شاهرخ جونم نمي رسن! ولي درست يه هفته بعد از اينكه اين فيلم رو ديدم خبر جدايي شاهد و كارينا به گوشم خورد! حسابي حالم گرفته شد! مثل اينكه تو پشت صحنه ي اين فيلم هم زياد رابطه شون جالب نبود. به هر حال كارينا ديگه با سيفعلي خان ريخته روي هم كه احتمالا عكس كارينا و سيف و شاهرخ رو تو جشنواره ي زي در كنار هم موقع اجراي آهنگ ديدين!!!

خب ديگه پرحرفي بسته در آخر از همه خداحافظي مي كنم . نظر يادتون نره ها! اگه ترجمه ها يا عكس ها ايرادي دارن بهم بگيد! آخه ترجمه اش خيلي سخته! اينقدر كه اين كارينا حرف مي زنه! ... خب دیگه تا آپ بعدي موفق باشيد!

مهسا






+ نوشته شده در یکشنبه پنجم خرداد 1387ساعت 23:53 توسط رودابه و مهسا |